هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
284
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
رسول الله رسيد تا آنجا كه ممكن بود صدايش را بالا برد . گروهى از قريش در اين هنگام گفتند : كاش پيش از اين مرده بوديم و عربدهء بلال را بر فراز كعبه نمىشنيديم ، و گروهى ديگر سخنانى گفتند كه از كينهء ايشان نسبت به پيامبر خبر مىداد . در اين هنگام وحى بر پيامبر فرود آمد و بنا به نقل شرح نهج البلاغه آن حضرت را از سخنان ايشان آگاه ساخت . ( 1 ) در شرح نهج البلاغه و كتابهاى سيره آمده است كه سهيل بن عمرو گفت : هنگامى كه محمد وارد مكه شد من به خانهام رفتم . در را بستم و به فرزندم عبد الله كه مدت درازى از اسلامش مىگذشت گفتم برو براى من از محمد امان بخواه ، زيرا من بر جان خود ايمن نيستم . چون هيچ كس را در كار آزار او نيافتم مگر آنكه با او همراهى كردم و در جنگ بدر و احد نيز همراه قريش حاضر شدم . عبد الله رفت و از پيامبر درخواست امان نمود . پيامبر فرمود : او در امان است سپس رو به اطراف نموده فرمود : هر يك از شما كه سهيل را ديد نگاه تند به او نيفكند . زيرا سهيل داراى خرد و بزرگى است و حقانيت اسلام بر كسى چون او پوشيده نيست . عبد الله رفت و پدرش را از سخنان پيامبر ( ص ) آگاه ساخت . سهيل گفت : به خدا سوگند او در كوچكى و بزرگى نيكوكار بود . آنگاه از خانه بيرون آمده در مكه مىگشت و كسى با او برخورد بد نمىكرد . در جنگ حنين نيز چنان كه خواهد آمد همراه پيامبر شركت نمود . ( 2 ) پيامبر ( ص ) از مسجد به سوى صفا و مروه رفت . در آنجا نشست و خداى خود را خواند و به درگاه او زارى كرد . انصار كه او را در حال دعا و شكر به درگاه پروردگار ديدند گمان بردند آن حضرت مدينه را رها مىكند و حال كه خداوند مكه را برايش گشوده آن را وطن خود قرار مىدهد . در اين باره سخن مىگفتند و دلائل قوتى را كه پيامبر براى انتخاب مكه و رها كردن مدينه بر آنها تكيه خواهد كرد يادآور مىشدند . پيامبر از آنچه در ميان ايشان مىگذشت آگاه شد ، و پس از آسوده شدن از دعايش روى به آنان كرده فرمود : پناه بر خدا ، زندگى من زندگى شما و مرگ من